وقتی باید از صندلی برخاست

ترامپ در یک سال گذشته بار‌ها علیه ایران از ادبیات تهدیدآمیز استفاده کرده و در جریان جنگ اخیر نیز آمریکا مستقیماً علیه ایران وارد جنگ شد. در همین جنگ، رهبر ملت ایران را ترور و دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب را به شهادت رساندند. حالا ترامپ در تریبون مجمع عمومی سازمان ملل، در حالی که هنوز آثار آن جنگ باقی است، دوباره ایران را به «نابودی» تهدید می‌کند.

در چنین شرایطی، حضور نماینده ایران در سالن نمی‌تواند صرفاً با منطق معمول «شنیدن مواضع طرف مقابل» توجیه شود. دیپلماسی فقط شنیدن نیست؛ پیام دادن هم هست؛ و گاهی یک خروج حساب‌شده از سالن، از ده‌ها ساعت مذاکره گویاتر است.

هیئت ایرانی نیز در مقطعی از سخنان ترامپ سالن را ترک کرد، اما یک دیپلمات ایرانی تا پایان سخنرانی در جای خود باقی ماند. این تصویر به سرعت در رسانه‌های خارجی بازتاب پیدا کرد.

اینجا مسئله‌ای جدی شکل می‌گیرد: وقتی کشوری در عالی‌ترین تریبون بین‌المللی تهدید به نابودی می‌شود، ماندن نماینده آن کشور در سالن چه پیامی منتقل می‌کند؟

وزارت خارجه البته پاسخ خود را دارد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، گفته است: «صندلی ایران در جایی مثل مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سنگر ماست» و تأکید کرده که دیپلمات‌ها باید تحولات را رصد کنند و حضور ایران را حفظ کنند.

این استدلال از منظر حرفه دیپلماتیک قابل فهم است؛ اما دقیقاً همین‌جا می‌توان نقد را مطرح کرد: هر سنگری الزاماً سنگری برای نشستن نیست.

اگر قرار باشد صندلی ایران در سازمان ملل سنگر باشد، آیا در برابر تهدید مستقیم به نابودی ایران، بهترین استفاده از آن سنگر این است که یک دیپلمات روی آن بنشیند و تهدید را تا پایان گوش کند؟ یا اینکه برخاستن از آن صندلی، خود تبدیل به پیام ایران شود؟

مسئله، مخالفت با حضور ایران در سازمان ملل نیست. اتفاقاً حضور فعال ایران در سازمان ملل ضروری است؛ باید در جلسات شرکت کرد، با کشور‌ها رایزنی کرد، مواضع آمریکا را رصد کرد و روایت ایران را به جهان منتقل کرد. اما حضور در سازمان ملل با نشستن در سالن هنگام تهدید به نابودی کشور، دو موضوع متفاوت است.

از سوی دیگر، این تصویر فقط در داخل ایران دیده نشد. رسانه‌های خارجی نیز آن را برجسته کردند و در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی خارجی واکنش‌هایی به ماندن این دیپلمات شکل گرفت؛ بنابراین نمی‌توان گفت این صرفاً یک مسئله احساسی برای مخاطب ایرانی بود؛ تصویر دیپلمات ایرانیِ نشسته در برابر تهدید به نابودی ایران، در افکار عمومی خارج از کشور نیز قابل مشاهده و تفسیر بود؛ و شاید تلخ‌ترین زمان برای دیدن این تصویر، همین امروز باشد؛ اول مهر.

امروز برای بسیاری از کودکان ایرانی، آغاز مدرسه است؛ اما برای خانواده‌هایی که فرزندشان را در جنگ از دست داده‌اند، اول مهر یادآور جای خالی همان کودکی است که دیگر به مدرسه بازنمی‌گردد.

ماکان نصیری، دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب، یکی از همین کودکان بود. گزارش‌های منتشرشده درباره او از باقی ماندن تنها بخشی از لباس و یک لنگه کفش حکایت داشت؛ و امروز خبر بستری شدن مادر ماکان در بیمارستان، با این روایت منتشر شد که علت حال بد او «اول مهر» است؛ روزی که باید فرزندش را راهی مدرسه می‌کرد و حالا دیگر فرزندی برای راهی کردن ندارد.

در چنین روزی، شاید بیش از هر زمان دیگری باید فهمید که دیپلماسی از مردم جدا نیست.

دیپلمات ایرانی در سازمان ملل، فقط نماینده یک صندلی نیست؛ نماینده مردمی است که هزینه تهدید‌ها و جنگ را پرداخته‌اند؛ بنابراین وقتی رئیس‌جمهور آمریکا در همان سالن از «نابودی» ایران سخن می‌گوید، شاید حرفه‌ای‌ترین واکنش این نباشد که نماینده ایران برای ثبت و رصد سخنان او در صندلی خود بماند.

گاهی یک صندلی خالی، روشن‌ترین پاسخ دیپلماتیک است.

نه به معنای ترک سازمان ملل.

نه به معنای ترک دیپلماسی.

بلکه به معنای اینکه:

ایران برای رساندن صدای خود آمده است، اما برای شنیدن تهدید به نابودی ملت ایران، تماشاچی نمی‌ماند.

احمدرضا لطفی کارشناس فضای مجازی

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا