وقتی بازار دچار کمبود نشد؛ نشانههای مدیریت مؤثر در تأمین، تولید و توزیع
مریم مهرزاد – در شرایطی که تجاوز اشگار دشمن آمریکایی – صهیونی می تواند زنجیره تأمین را از تولید و واردات تا حملونقل و توزیع تحت فشار قرار دهد، مهمترین آزمون مدیریت اقتصادی کشور ، نه فقط کنترل قیمتها، بلکه حفظ جریان دسترسی مردم به کالاها است. در چنین وضعیتی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، استمرار عرضه و جلوگیری از شکلگیری کمبود در بازار است.
بررسی وضعیت بازار نشان میدهد با وجود فشارهایی که میتوانست بر روند تولید، واردات و تأمین کالا اثر بگذارد، کمبود گسترده و نایابی فراگیر در کشورشکل نگرفت. این موضوع را نمیتوان صرفاً یک اتفاق مقطعی یا حاصل واکنش خودکار بازار دانست؛ زیرا در شرایط بحران، اگر از پیش تمهیدات لازم اندیشیده نشده باشد، معمولاً نخستین نشانهها به شکل اختلال در توزیع، کاهش عرضه در برخی اقلام و ایجاد صف یا کمبود در بازار ظاهر میشود.
اینکه بازار با وجود فضای ملتهب، از منظر دسترسی عمومی دچار اختلال جدی نشده، نشانه آن است که در سطوح مختلف تأمین، ذخیرهسازی، واردات، توزیع و تنظیم بازار اقدامات مؤثری انجام شده است. بهعبارت دیگر، ثبات نسبی در دسترسی به کالاها را باید نتیجه نوعی آمادگی اجرایی و مدیریت پیشدستانه دانست.
نقش دولت در جلوگیری از کمبود
در چنین شرایطی، نقش دولت را میتوان در چند محور اصلی تحلیل کرد:
حفظ پیوستگی زنجیره تأمین
وقتی بازار با شوک خارجی روبهرو میشود، مهمترین خطر، قطعشدن پیوند میان حلقههای زنجیره تأمین است. اگر تولیدکننده به مواد اولیه نرسد، واردکننده با مانع ارزی یا لجستیکی مواجه شود، یا شبکه پخش دچار آشفتگی شود، نتیجه آن خیلی سریع در قفسه فروشگاهها دیده میشود. اینکه این اتفاق در ابعاد گسترده رخ نداد، نشان میدهد پیوستگی زنجیره تأمین حفظ شده و هماهنگی میان نهادهای اجرایی، تأمینکنندگان و شبکه توزیع برقرار بوده است.
ذخیرهسازی و استفاده مؤثر از موجودیها
یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت بحران، ذخایر مؤثر و قابل اتکا است. در شرایط عادی، شاید اهمیت این ذخایر چندان به چشم نیاید، اما در دوره شوک، همین موجودیها مانع از بروز کمبود ناگهانی میشوند. نبود نایابی در بازار میتواند نشان دهد که ذخیرهسازی تنها روی کاغذ نبوده، بلکه در عمل توانسته نقش ضربهگیر را ایفا کند. این یعنی ذخایر در زمان درست، در جای درست و با سازوکار مناسب وارد چرخه عرضه شدهاند.
تداوم تولید داخلی
اگر تولید داخلی در شرایط فشار متوقف یا بهشدت مختل میشد، بازار خیلی زود آثار آن را نشان میداد. بنابراین یکی از نشانههای مدیریت مؤثر، حفظ جریان تولید و جلوگیری از وقفه در واحدهای تولیدی بوده است. این موضوع فقط به کارخانه محدود نیست، بلکه به تأمین مواد اولیه، انرژی، حمل، شبکه فروش و نقدینگی هم مربوط میشود. استمرار حضور کالا در بازار، در واقع بازتاب استمرار کار در پشتصحنه تولید است.
مدیریت واردات و تأمین اقلام ضروری
در شرایط پرریسک، واردات معمولاً از نخستین بخشهایی است که با اختلال روبهرو میشود؛ از مسائل ارزی و بانکی گرفته تا حملونقل، بیمه و ترخیص. با این حال، وقتی کالاهای موردنیاز بازار همچنان در دسترس باقی میمانند، این نشان میدهد که اولویتبندی در واردات و تأمین اقلام ضروری بهدرستی انجام شده و دستگاههای مسئول توانستهاند مسیر ورود کالا را باز نگه دارند.
نظم در توزیع و جلوگیری از هجوم روانی
در دوره بحران، صرف موجود بودن کالا کافی نیست؛ اگر توزیع نامنظم باشد یا اطلاعرسانی ضعیف انجام شود، بازار بهسرعت دچار هراس و خرید هیجانی میشود. اینکه کمبود فراگیر گزارش نشده، به این معناست که در کنار تأمین، شبکه توزیع نیز توانسته کارکرد خود را حفظ کند. این موضوع اهمیت زیادی دارد، چون در بسیاری از بحرانها، مشکل اصلی نه نبود مطلق کالا، بلکه نرسیدن بهموقع آن به بازار و مصرفکننده است.
چرا افزایش قیمت رخ میدهد، حتی وقتی کمبود نیست؟
در چنین شرایطی، افزایش قیمتها تا حدی قابل انتظار است. زیرا بازار فقط با واقعیتهای فیزیکی مثل مقدار کالا کار نمیکند، بلکه از انتظارات روانی، نرخ ارز، هزینه جایگزینی، ریسک تأمین و رفتار احتیاطی فعالان اقتصادی هم اثر میپذیرد. بنابراین ممکن است کالا در بازار موجود باشد، اما به دلیل افزایش هزینهها یا انتظارات تورمی، قیمت آن بالا برود.
این نکته مهم است که افزایش قیمت با کمبود تفاوت دارد. در بسیاری از کشورها و در بسیاری از بحرانها، بازار همزمان هم با جهش قیمت مواجه میشود و هم با نایابی کالا. اگر در اینجا بیشتر با فشار قیمتی روبهرو باشیم تا با فقدان کالا، این خود نشانهای است از اینکه بخش مهمی از مدیریت بحران، یعنی حفظ دسترسی و جلوگیری از فروپاشی عرضه، بهدرستی انجام شده است.
مهمترین پیام این وضعیت آن است که مدیریت بازار در شرایط بحرانی، صرفاً با دستور و نظارت ظاهری ممکن نیست؛ بلکه نیازمند آمادگی قبلی، برآورد ریسک، ذخیرهسازی مؤثر، هماهنگی نهادی و قدرت مداخله اجرایی است. اینکه در شرایط فشار، بازار به سمت کمبود گسترده نرفته، نشان میدهد مجموعهای از ظرفیتهای اجرایی فعال بودهاند و سازوکار تأمین و توزیع توانستهاند شوک اولیه را جذب کنند.
به بیان روشنتر، اگر این سطح از هماهنگی و آمادگی وجود نداشت، طبیعی بود که بازار خیلی زود با نشانههایی مانند قفسههای خالی، صف، توزیع نامنظم، نایابی برخی اقلام و آشفتگی در دسترسی عمومی روبهرو شود. اینکه چنین وضعیتی به شکل فراگیر شکل نگرفته، نشانهای مهم از اثرگذاری مدیریت اجرایی و تنظیمی دولت در عبور از شوک است.
در تحلیل این وضعیت، باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت ؛ از یکسو، افزایش قیمتها که در فضای نااطمینانی، رشد نرخ ارز و فشار روانی بازار تا حدی قابل پیشبینی است و از سوی دیگر، نبود کمبود گسترده کالا که اتفاقی مهمتر و معنادارتر در ارزیابی کارآمدی مدیریت بازار به شمار میرود.
بر این اساس، میتوان گفت حفظ جریان تولید، تداوم واردات، استفاده مؤثر از ذخایر، مدیریت شبکه توزیع و جلوگیری از اختلال در دسترسی عمومی به کالاها، از مهمترین نشانههای عملکرد مؤثر دولت در مدیریت بازار بوده است. اگرچه فشار قیمتی همچنان مسئلهای جدی است، اما جلوگیری از بروز کمبود و نایابی گسترده، خود نشان میدهد که سازوکار اجرایی کشور در حوزه تأمین و توزیع، در این مقطع توانسته وظیفه اصلی خود را انجام دهد.




